سینمای دفاع مقدس، فرمایشی نیست

شمایل اسطوره در شمایل بازیگر

«برف و خاکستر» مادر را لانگ شات قرار می‌دهد و این اطرافیان مادر شهید هستند که با مسئله انتظار مادر مواجه هستند. خط پرگار قصه روی این نقطه می‌چرخد که به این انتظار پایان بدهند یا آن را به وقت دیگری موکول کنند.
کد خبر: ۶۰۱۷۴
تاریخ انتشار: ۰۸ آذر ۱۳۹۴ - ۱۱:۲۷ - 29November 2015

شمایل اسطوره در شمایل بازیگر

گروه فرهنگ و هنر دفاع پرس: فیلم «خاکستر و برف» به کارگردانی روح الله سهرابی این روزها در گروه هنر تجربه در حال اکران است، متن پیش رو نقدی است بر بازیگری و نکات دیگر فیلم.

***

انتظار مادری برای تنها پسری که خبر شهادتش را می آورند دیگر قصه تازه ای نیست، اما دلیلی ندارد که کارگردانی سراغ این موضوع نرود، ولی می توانیم توقع داشته باشیم که نگاه تازه ای به این موضوع را تجربه کنیم. شیار 143 با نزدیک شدن به مادر او را نقطه کانون قصه قرار می دهد و روایتی از انتظار را ارائه می دهد که تازگی دارد.

در نقطه مقابل، خاکستر و برف را می بینیم که مادر را لانگ شات قرار می دهد و این اطرافیان مادر شهید هستند که با مسئله انتظار مادر مواجه هستند و خط پرگار قصه روی این نقطه می چرخد که به این انتظار پایان بدهند یا آن را به وقت دیگری موکول کنند.

خاکستر و برف از این منظر نکته ویژه ای دارد، ما مادر شهید را جز در فصل پایانی که که از همسفرانش می خواهد او را تنها بگذارند تا با فرزندش تنها باشد در هیچ پلانی نمی بینیم ما حتی صدای مادر شهید را روی تصویر نمی شنویم. این صدا صدایی نیست که سر صحنه ضبط شده باشد و این اشکال را که به صدا وارد است اگر نادیده بگیریم خاکستر و برف بدون هیاهو و شعار نگاهی مقدس مآبانه به منزلت مادر شهید دارد.

مرز مبهم قهرمان و ضد قهرمان در قصه

فیلم از الگوی تجربه شده و به ظاهر جذابی استفاده می کند. جا به جایی قهرمان و ضد قهرمان مردی بعد از سالها وارد قصه می شود که همه ایمان دارند او خائن است و ضد قهرمان در مقابل مردی را داریم که از اول در قصه حضور داشته ریشه دوانده و میان آدمهای قصه تبدیل به قهرمان شده این الگو به فیلم دوئل احمدرضا درویش شباهت دارد. در دوئل برای همه ـ شخصیتهای فیلم ـ مسئله قهرمان و ضد قهرمان روشن می شود.

اما در اینجا نه بیننده و نه آدمهای قصه از گذشته احسان چیزی نمی دانند و او را ضدقهرمان تلقی می کنند و در مقابل ابراهیم را که ظاهرا نگران حال مادر شهید است و خود را به تب و تاب می اندازد تا او را به کربلا ببرد قهرمان تصور می کنند. نکته مهم اینکه تا انتهای فیلم برای شخصیتهای قهرمان و ضد قهرمان مبهم باقی می ماند که باز این از امتیازات فیلم محسوب می شود.

نکته ای که باید به آن اشاره کرد این است سفر کربلا برای مادر فیلم از منظر روایی چه اهمیت ویژه ای دارد که ابراهیم ده سال طول کشیده او را راضی به این سفر کند و حالا که راضی شده اجازه نمی دهد چیزی حتی خبر شهادت داوود مانع این سفر شود.

آیا همه کسانی که در فیلم می بینیم کربلا رفتن شان در طول این ده سال منوط به راضی شدن مادر به این سفر است؟. قیل و قال ابراهیم که از همه چیز شکایت دارد روشن نیست. او به همه کس و همه چیز نگاه بدبینانه ای دارد و شرایط زندگی او دلیل محکمی برای این اهانتها نیست.

با این همه فیلم قصه ای ساده و یک خطی را بدون روایت خرده داستانها، در طول 80 دقیقه به خوبی شروع و تمام می کند.

فیلمنامه عاری از لایه های پنهان نقش، دست بازیگر را می بندد

در گفتگویی که با قربان نجفی بازیگر فیلم داشتم به نکته ای اشاره شد که جای بحث دارد. آیا نوع بازی دراین فیلم ها نیست که می تواند مخاطب را با فیلم همراه کند؟ من قرار است در فیلم شمایلی از اسطوره های هشت سال جنگ تحمیلی را ببینم آیا پرسونای بازیگران به ساحت آنها نزدیک می شود که اجازه این همانی را به ذهن خود بدهم.

بازی ها چنان نیستنند که مخاطب باورشان کند این مشکل از این جهت است که آدمهای نسل پیش که زخمی از این جنگ خورده اند با تقدسی همراهند که باورشان در قاب سینما دور از ذهن به نظر می رسد و این کار بازیگر را سخت می کند او باید چنان در پرده مرده تصویر جان بخشی کند که من همه خاطراتی را که از نقش های پیشن او دارم از یاد ببرم. در خاکستر برف من مادر شهید را نمی بینم، خواهر شهید زنی سترون است که فقط گریه می کند و بود و نبودش فرقی به حال درام نمی کند احسان فیلم بدون دلیلی با مماشات رفتار می کند پس من کجا باید ادامه شخصیت شهید را جستجو کنم.

این نکته ها فقط به بازیگر برنمی گردد وقتی در فیلمنامه جایی برای بروز و ظهور لایه های پنهان نقش وجود ندارد بازیگر چه کاری از دستش برمی آید. میترا حجار وقتی می تواند ریحانه باشد که ریحانه در داستان حضوری دینامیک داشته باشد و گرنه من در تصویر فقط میترا حجار را می بینم.

 سیامک ادیب به خوبی توانسته یحیای فیلم باشد چون یحیایی فیلمنامه قصد نداشته او را جراحی کند همانی است که باید باشد ولی احسان دیگر جانباز متعهد انقلابی نیست چرا که هم بازیگر هم نویسنده ـ کارگردان دیدی غیر واقعی به آن داشته است.

ابراهیم در این میان سویه ای دیگر دارد، آدمهای مثل او را هم زیاد دیده ایم، او تظاهر به خوب بودن می کند و قربان نجفی با داد و فریادهای گاه و بی گاهش توانسته از پس نقش برآید اما مخاطب همانطور که اشاره شد نگاه بدبینانه او به آدمهایی مثل احسان روشن نیست.

هنر بازیگر در این باید باشد که بازی نکند. وقتی سینمای دفاع مقدس برای ما یک امر فرمایشی نیست و زنده نگه داشتنش امری مهم است پس نباید باری به هر جهت فیلم ساخت و به صرف این که فیلم در مورد دفاع مقدس است از آن تقدیر کرد. فیلم دفاع مقدس باید یک و سر و گردن از ژانره ای دیگر بالاتر باشد زیرا این فیلم ها قرار است تریبون ما در سطح جهانی باشد. نمود این بالاتر بودن در بازی بازیگران فیلم است و همه چیز به حمایت دولت و سرمایه و اکران ارتباط پیدا نمی کند.

اکران خاموش خاکستر و برف در هنر و تجربه

موضوع مجهول دیگری که نه فیلم بلکه به اکران آن ارتباط پیدا می کند این است که چرا فیلم در گروه هنر و تجربه به نمایش درآمده است. خاکستر و برف یک قصه کلاسیک با فرمی کلاسیک است. چه نکته بارز و ویژه ای در فرم داشته که نباید در غیر هنر و تجربه اکران شود؟

چیزی که فیلم های هنر و تجربه را از دیگر فیلمها متمایز می کند نگاه تازه و تجربه نشده در فرم است و گرنه قصه در هر شکلش تجربه شده و وضعیت نمایش کماکان همان سی و شش وضعیتی است که ژرژ پولتی در کتابش به آن پرداخته است.

فیلم قصه آشنا و سرگرم کننده ای دارد. حضور بازیگرانی مثل کامبیز دیرباز و میترا حجار می توانست تامین کننده گیشه باشد. در این روزهایی که فیلم خوش ساختی مثل خاکستر و برف در ژانر دفاع مقدس کیمیا است بی توجهی به آن نوعی بی مهری به فیلم و سازنده آن است. امید می رود مدیرانی که برای اکران و نمایش فیلمها تصمیم می گیرند نگاه مهربانانه تری به فیلمهای دفاع مقدس داشته باشند تا این فیلمها مجال بیشتری برای دیده شدن بیابند زیرا این آثار هر چه بیشتر دیده و نقد شوند فیلمهای بعدی موفق تر خواهند بود.

نظر شما
پربیننده ها